سيد جعفر سجادى
1529
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
معقولات اولى براى انسان عبارت از استكمال اول او بود و اين نوع از معقولات بخاطر اين در انسان نهاده شده است كه انسان در جهت نيل بكمال اخير خود به كار گيرد و مورد عمل قرار دهد . و سعادت انسان عبارت از همين بود و آن سعادت عبارت از صيرورت و انتقال و تحول نفس بود در كمال وجودى خود بدان مرتبتى كه در قوام خود محتاج بماده نبود و اين امر به اين بود كه تا آنجا كمال يابد كه از جملهء موجودات مفارق و مبراى از ماده گردد . و از جملهء جواهر مفارقه شود و بر آن احوال همچنان و دائما باقى و استوار بماند جز آنكه با همهء اين اوصاف رتبت آن فرودتر از رتبت عقل فعال بود . و وصول بدين مقام بواسطهء افعال ارادى ميسر است آن گونه افعالى كه پارهء از آنها افعال فكرى بود و پارهء ديگر افعال بدنى و چنين نيست كه اين مقام بواسطهء هر نوع فعلى كه پيش آيد حاصل گردد و بلكه بافعال محدود و مقدر خاصى حاصل شود . آن افعالى كه ناشى و حاصل از هيأت و ملكات مقدر و محدود بود زيرا پارهء از افعال ارادى خود مانع از وصول به سعادت بود . و سعادت عبارت از چيزى است كه خود لذاته خير و مطلوب بود و از امورى نيست كه بطور مطلق يا در وقتى از اوقات مطلوب بالغير و وسيلهء وصول به چيزى ديگر بود و اصولا وراى آن چيز ديگر بزرگتر و مطلوبتر از او نبود تا ممكن باشد كه انسان بواسطهء آن بدان رسد ، و آن افعال ارادى كه آدمى را در وصول به سعادت سود رساند عبارت از افعال زيبا بود و هيأت و ملكاتى كه اين گونه افعال از آنها صادر مىشود فضائل بوند و اين گونه هيأت و افعال و ملكات نيز خيراتاند و لكن نه بالذات و بخاطر خود و بلكه از آن جهت خيراتند كه وسيله وصول به سعادتاند و در مقابل افعالى كه مانع از وصول به سعادت بود شرور بود و آنها افعال زشت و ناپسند بود . و هيآت و ملكاتى كه اين گونه افعال ناشى از آنها بود . نقائص و رذائل و پستىها بود . پس قوت غاذيه بدان جهت در انسان آفريده شده است كه به بدن انسانى خدمت كند و حاسه و متخيله بدان جهت آفريده شدهاند كه هم به بدن انسان و هم به قوهء ناطقهء وى خدمت كنند و نتيجهء خدمت اين سه قوت به بدن نيز بازگشت به قوهء ناطقه و عايد بدان شود زيرا قوام قوهء ناطقه نخست به بدن بود . قوت ناطقه دو قسم بود : قوت ناطقه عملى و قوت ناطقهء نظرى . قوت ناطقهء عملى بدان جهت آفريده شده است كه خادم قوهء ناطقهء نظرى بود و قوهء ناطقهء نظرى براى آن آفريده نشده است كه خادم چيزى ديگر بود بلكه براى اين آفريده شده است كه انسان بواسطهء آن به سعادت رسد . و همهء اين قوتها مقرون به قوت نزوعيه بود و قوت نزوعيه خادم حاسه و خادم متخيله و خادم ناطقه بود و قواى خادمهء مدركه را ممكن نبود كه خدمت و كار خود را بدرستى انجام دهند مگر بواسطهء قوت نزوعيه . زيرا احساس و